عبد الحي الكتاني ( مترجم : عليرضا ذكاوتى قراگزلو )
132
نظام الحكومة النبوة المسمى التراتيب الادارية ( نظام ادارى مسلمانان در صدر اسلام ) ( فارسي )
مىخواست . « 1 » ( 1 ) در سراج الملوك طرطوشى آمده است كه هرگاه هيئتى بر عمر وارد مىشد ، دربارهء اوضاع و احوالشان ، و قيمتها ، و اشخاص سرشناس ، و اينكه آيا ضعيف مىتواند نزد امير برود ، و آيا امير از بيماران عيادت مىكند . . . سؤال مىكرد ؛ هرگاه جواب مثبت بود شكر خدا مىنمود ، و اگر نبود به آن عامل مىنوشت : « بيا ! » . و دستور مىداد عاملى كه از مأموريت مىآيد ، روز وارد شهر شود كه چيزى از اموالى كه مىآورند شبانه مخفى نكنند . عمر هر شنبه به زمينهاى بالاى مدينه مىرفت و وضع كار بردگان را ملاحظه مىكرد و هر بردهاى كه بارش خيلى سنگين بود ، از بارش كم مىكرد ؛ حتى يك بار دو خشت از بار خرى كم كرد . صاحب خر گفت : چه مىكنى ، مگر تو بر خر من هم حكومت دارى ؟ عمر گفت : پس براى چه بر اين مسند نشستهام ! ابن رشد گويد : اين همان معناست كه پيغمبر ( ص ) فرموده است « كلكم راع و كلكم مسئول عن رعيته » ؛ زيرا پيشوا همچون چوپان ، مسئول گله است چنان كه عمر گفت : هرگاه شترى در ساحل فرات بميرد ، مىترسم خدا از من بازخواست نمايد . پس آنچه در خطط مقريزى آمده كه نخستين بار على ( ع ) نظر در مظالم كرد ، محل تأمل است . همو مىنويسد : عبد الملك مروان روزى را به رسيدگى شكايات به طور غير مستقيم - نه حضورى - اختصاص داد ، و همچنان جور افزون مىشد تا عمر بن عبد العزيز شخصا باز براى نظر در مظالم نشست . همچنين خلفاى بنى عباس براى نظر در مظالم مىنشستند ، و اينكه نويرى گفته است هيچ يك از خلفا براى نظر در مظالم نمىنشستند ( و قضات ، دعاوى رعايا را حل و فصل مىكردند ) محلّ تأمل است . ( 2 ) در تاريخ الدولتين الموحديّه و الحفصيه « 2 » تأليف زركشى آمده است كه عمر در دستور العمل و حكم كارگزاران مىنوشت بيش از دو سال حق حكومت نداريد و بر همين اساس ، موحّدان هيچ قاضىاى را بيش از دو سال در كارى نگه نمىداشتند ، مبادا ياران و نزديكانش زياد شوند ؛ اما چون گمان عزل مىبرد ، گول نمىخورد و با عوض شدن قضات ، حقايق بهتر آزموده مىشود . اما اگر يك تن مستبد و پايدار در عمل باشد ، انصاف از ميان مىرود و براى قاضى ، تسلط بر كار تا مدتى حاصل نمىگردد و آرامش دل مردم نيز جز به سختى به حال خود بازنمىآيد . ( 3 ) در طبقات ابن سعد آمده است كه عمر هرگاه عاملى را به شهر مىفرستاد ، اموالش را
--> ( 1 ) . متقى هندى ، كنز العمال ، ج 7 ، ص 26 . ( 2 ) . زركشى ، تاريخ الدولتين الموحّدية و الحفصية ، ص 44 .